"http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd">
تبليغاتX
شب بی مهتاب

شب بی مهتاب

عشق و عرفان

  • می تونی او را حس کنی ؟ .... او یک زن است !




    ...
    می تونی مراقبتش رو در شکل یک خواهر احساس کنی


    میتونی حرارتش را درشکل یه دوست احساس کنی


    میتونی احساساتش رو درشکل یه معشوقه حس کنی



    میتونی فداکاریش را درشکل یک همسر احساس کنی



    میتونی الوهیتش رو در شکل یه مادر احساس کنی



    میتونی برکت وجودش رو درشکل یک مادر بزرگ احساس کنی


    درعین اینکه محکم واستواره


    قلبش مهربونه


    شیطونه


    ودلچسب



    صمیمی وهمدل



    وملیح



    او یک زن است



    او زندگی است .....(روز زن بر تمام زنان و مادران مبارک)

نوشته شده در جمعه 1391/02/22ساعت 22:18 توسط شاهد| |

آنان که مفهوم خوبی را درک نموده اند، از عریانان به طعنه نمی پرسند: «جامه ات کجاست» ؟ و از بی خانمانان با تمسخر سوال نمی کنند . «بر سر کاشانه ات چه آمده»؟ (جبران خلیل جبران)

خوبی مثل پارچه ی سفید میمونه مثل نور،بدی هم مثل سیاه. میمونه تو طعنه بزن به تمسخر بگیر زخم زبون بزن تیکه بنداز با غرورت به من نگاه نکن تو همانی بودی که خواستی نه اون بتی که من ازت ساخته بودم خودت خودت بدون هیچ تغییری ولی نمیدونم چرا خوبی های منو با تمسخر دیدی با نیش خند به من فهموندی که فقط خوبی هایم را می خواستی فقط قلب مهربونم را می خواستی از خود متشکر نیستم تو بهم میگفتی قلب مهربونی داری مانند نور...

صدای پای بهار می یاد اینقدر با روحیه و شاداب و پر انرژی میاد که آدم نمیتونه بی اعتنا باشه و روشو برگردونه به یه تولد دیگه فکر کن،طوری نفس بکش اعماق وجودت بدونند می خواهی دوباره شروع کنی بدون آه و افسوس بدون کثالت و بی انگیزه ای محکم و سخت برو جلو،لذت ببر از کاری که انجام میدی(اگر با تمام وجود و علاقه باشه مطمئن باش این کار بهترین کار میشه اگر بخواهی و قبول کنی که می خواهی)

بهار دوباره یعنی نفس کشیدن گل ها درخت ها و زمین،چرا ما دوباره نفس نکشیم؟چرا ما دوباره یه تلاش دوباره انجام ندهیم برای بهتر شدن،چرا نخواهیم به جایی که بگیم نمیشه به جای این یاس بازی ها امتحان کن اگر هم نشد پیش خودت راضی هستی که من تلاش کردم به جایی که زانومو تو بغل بگیرم بلند شدم تلاش کردم باز هم نشد دوباره از نو تلاش می کنم من نمی خواهم مغلوب بشم من میتوانم و می خواهم پس دلیلی نداره که نشه حتما خواهد شد هیچ شکی به خود راه نمیدم.

عشق زندگی  سرسبزی شادابی انگیزه انرژی نفس کشیدن امید همع اینها در وجود ما هست باید درست بشناسیمشون درک کنیم و به موقع باشه و معکوس استفاده نکیم تو دریا نندازیمشون و دنبالشون بدویم،هر وقت تشنه شدیم دنبالشون نریم هر وقت احساس کردیم میشناسیمشون و میدونیم ازشون چی می خواهیم استفاده کنیم نه مانند ابزار بعد بذاریم تو تاقچه باید با تمام وجود ازشون استفاده کنیم و لذت ببریم ازشون نه ندیده و نشناخته بریم به عمق وجودشون.

تو این ساعت های پایانی که یک سال دیگه به خط عمرمون داره اضافه میشه از اون کسی که ما را آفرید و بازگشت همه ی ما به سوی اوست از خود اون می خواهم به تک تک بنده های روی زمین وهابی مسیحی مسلمون زرتشی همه تندرستی و دلی شاد تقدیم کنه این دو چیز خوب که بعضی ما ها قدرشو نمیدونیم.

خدایا بنده هاتو دریاب اگر بنده های سرکشت تو را دریابند و بدونند تو مهربانترین مهربانهایی

سال خوبی داشته باشی

التماس دعا

نوشته شده در دوشنبه 1390/12/29ساعت 19:35 توسط شاهد| |
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن

زغم های دگر غیر از غم عشقت رها کن


توخود گفتی که در قلب شکسته خانه داری

شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن


خدایا بی پناهم زتو جز تو نخواهم

اگر عشقت گناه است ببین غرق گناهم


دو دست دعا فرا برده ام به سوی آسمان ها 

که تا پر کشم به بال غمت رها در کهکشان ها


چو نیلوفر عاشقانه می پیچم به پای تو

که سر تا پا بشکفد گل ز هر بندم در هوای تو


بدست یاری اگر که نگیری تو دست دلم را دگر که بگیرد

به آه و زاری اگر نپذیری شکسته دلم را دگر که بپذیرد

نوشته شده در شنبه 1390/12/13ساعت 19:51 توسط شاهد| |

آرزوم بي تو محاله لحظه هام بي تو سواله
بي تو مقصد خيلي دوره راه عشقم بي عبوره
من نمي خوام تو خيالم بگمت عاشقت هستم
دوست دارم که راستي راستي حس کنم تو رو تو دستم

عشق بها دارد … من و تو بودیم و یک دریا عشق ، حالا من هستم یک دنیا اشک … آری … عشق بها دارد !!!

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

زندگی مثل یه جاده است ، من و تو مسافراشیم ، قدر لحظه رو بدونیم ، ممکنه فردا نباشیم

نوشته شده در سه شنبه 1390/12/02ساعت 21:56 توسط شاهد| |

کسی که کاری را شروع کرده است ، بدون تردید نیمی از آن را به پایان رسانده است . (هوراس)

 
نخستین گام به سوی دانایی این است که بدانیم نادانیم . (لرد دیوید سییل)

باید نسبت به آنچه معتقدیم آگاهی داشته باشیم . (شومیزهی)

 
نه دیوارهای سنگی به خودی خود زندان می شوند و نه میله های آهنی به خودی خود قفس. (ریچارد اولاک)

 
درستکاری بهترین سیاست است . (مثل انگلیسی)

 
شهامت واقعی یعنی انجام کارهایی که از دست زدن به آنها می ترسید ، غلبه بر ترس یعنی شهامت . (ادی ریکناییکر)

یکبار بانویی از من پرسید : چه موانعی بر سر راه شادمانی و نشاط وجود دارد ، پاسخ دادم ، تنها مانع موجود اعتقاد به وجود مانع است . (وین دایر)

فقط عاقل بی همتا و ابله هستند که تغییر نمی کنند . (کنفوسیوس)

تنها راه تغییر عادت ها ، تکرار رفتارهای تازه است ، این اصل در تغییر عادت های رومی نیز صادق است .

 
گناهی بالاتر از این نیست که از گناه دیگران پرده برداریم . (جبران خلیل جبران)

 
آنان که مفهوم خوبی را درک نموده اند، از عریانان به طعنه نمی پرسند: «جامه ات کجاست» ؟ و از بی خانمانان با تمسخر سوال نمی کنند . «بر سر کاشانه ات چه آمده»؟ (جبران خلیل جبران)

 
سه چیز در زندگی انسان مهم است : اول مهربان بودن ، دوم مهربان بودن ، سوم مهربان بودن (هنری جمیز)

 
زندگی مانند بازی شطرنج است، قبل از حرکت کاملاً فکر کنید . (چارلز باکتون)

کلید همه کارها صبر است شما جوجه را با صبر کردن از تخم بدست می آورید نه با شکستن آن . (آرنولد گلاسکو)

 
هر چه قدر مشکل بزرگتر باشد ، افتخار و شکوه پیروزی بر آن بیشتر است . (اپی کور)

نوشته شده در پنجشنبه 1390/11/20ساعت 14:45 توسط شاهد| |

حذف شده ی صحنه ی روزگارم

این دنیا مثل تئاتر میمونه ما هم بازیگرای اونیم تئاتر خیلی سخت تر از فیلم و سریاله وقتی سریالی آماده میشه برای پخش برای گرفتن یک صحنه ممکنه کارگردان ده ها بار کات بگه و به بازیگر بتونه اشتباهش را جبران کنه و بازیگر در سکانس بعدی بهتر بازی کنه ولی تئاتر این طور نیست باید ذهن آماده تر و سرعت عمل بیشتری داشته باشه زندگی ما ها خیلی شبیه تئاتر باید پر از حس و حرارت و شور باشیم تا بتونیم نقشمون به نحو احسن اجرا بشه حس نداشته باشیم نمیتونیم بازی کنیم.

یه حرفهایی که میترسی میدونی باید یزنی ولی نمیتونی یا نمیشه زد یه حرف هایی همیشه هست که نمیشه به هیچ صورتی گفت مثل  زخم و کینه یک جامعه،زیر سقف این خونه منم مثل تو  مهمونم منم مثل تو میدونم  که تو این خونه نمیمونم این حال همه ی ماست حال ما همیشه آشفته است

بعضیی موقع ها چیزی کاری  عملی  زخم کهنه ای در قلب ما به یادگار میگذاره که هیچ  جوری التیام نمیبخشه.

بذار التیام ببخشم به زخمت بگذار کاری کنم که زخمت عمیق نشه بذار بهت بفهمونم احساس ها فرق دارند بی اعتماد  نشی  به تمام دنیا،تلنگر بزن به خودت  هر سوتفاهمی  احساس نیست

فقط  تو  نیستی منو شکستی به هر کس دل  سپردم فقط  یک خاطره ازش برام موند فقط تو نیستی که شبونه رفتی شاید مقصر  من بودم که  دل  سپردم بهت نمیدونم شاید تو هم یک روزی به حال و روز من بیافتی.

چه زیبا خونده معین راستی چی شد اینجوری شد که عاشقت شدم شاید بگم تقصیر توست تا کم بشه از جرم من به ملاقات اومدم که بگم دل سپرده داری...

عشق موندگاره سالهاست نسل هاست تو نباشی یکی دیگه این میشه راه چهاره ولی اونی که تو را دوست داره هیچ وقت  تنهات نمی گذاره هیچ وقت و بدون  هیچ دلیلی پا رو قلبت نمی گذاره...

طرف قضیه ی دیگر نه شنیدنه یک نه نباید روح و روان آدم را بهم بریزه آدم باید ظرفیت قلبشو ببره بالا که با یک نه از درون احساس نکنه حذف شده ی صحنه روزگار...

 

نوشته شده در دوشنبه 1390/09/28ساعت 21:12 توسط شاهد| |

اگر مهتاب بشی به من بتابی منم رخت سیاهمو درمیارم اگر بارون بشی نم نم بباری منم یادم میره که شوره زارم .....

میمونم که نگی بی تو رفتم میمونم با غم غشقت میسازم که نگی بی تو سفر کردم که نگی مثل پرستو در به در بود،میمونم اشکاتو دونه به دونه پاک میکنم میمونم با غمت هم خونه میشم میشینم با نگاهت غزل غزل شعر مینویسم تنهایتو به جان میخرم نگی به عشق تو پا میگیرم که بفهمی با سوز غمت آتیش به پا بود میمونم با نگاهت عشق را معنی می کنم میمونم که نگی مثل پرستو در به در بود.

عشق تو سینه ام را رسوای عالم می کنم از کی بترسم از کی تو دنیا حساب ببرم جز چشم های عاشق تو؟جز قلب عاشق تو که آب حیاتم دادی هیچی نمی خواهم جز یک نگاه عاشق و قلب لبریز چیزی ندارم اونم میبخشم به تو فدای یک لبخند تو که از هر چیزی تو دنیا برای من با ارزش تر است دنیای را به آتیش میکشم برای به دست آوردن یک لبخند تو،تبسم تو ارزش آتش زدن دنیا را دارد چون لبخند تو رویاهایم را برآورده می کند.

اگر منو لایق خودت نمیدونی، لایق قلب خودت نمیدونی چرا خودم را تو خواب و رویا ببینم ای گل من ای ساقه ی هستی بخش من میرم میرم تا بهت بفهمونم عاشقانه دوست داشتم برای بدست آوردنت قلبت دنیا را آتش زدم پس باید فهمید خنده ات زورکی بود عشقت از روی تظاهر بود دستمزد این تظاهر را میدم میرم تا بفهمی عشقم و قلبم از روی صداقت بود سعی نکردی باورش کنی سعی نکردی بپذیریش میرم تا مجالی برای فکر کردن داشتی باشی لحظه ایی تنها باشیم بفهمیم این عشق از کجا شروع شد این عشق را تو به قلبم فرو زدی مانند چاقو یا من خودم اجازه دادم این عشق روح و قلبم را اسیر کنه تا جایی که حتی حالا که دارم میرم تظاهرت را باور ندارم شایدم تقصیر از من بود که دوستت دارم ساده را باور کردم.

رفتم تو را تنها گذاشتم تا بفهمی با من چه ها کردی چاقویی که در قلبم فرو کردی زخمش حالا حالا التیام نمیبخشه شایدم هیچ وقت خوب نشه زخمی هم که خوب نشه چرکی میشی و عفونت می کنه و نمیشه بهش دست زد،رفتنم را باور کن همراه خوبی نبود شدم پرستو در به در نفرینی در کار نیست فقط میتونم بهت بگم با قلبم کاری کردی که دوست دارم بفهمی چه کردی با کلمه ی عشق...

نوشته شده در شنبه 1390/08/14ساعت 16:51 توسط شاهد| |

این واژه چقدر آشناست از خودم خسته شدم از خودم بدم میاد دارم از خودم متنفر میشم!

واقعا چرا باید این طور بشه چرا باید کارمون به اینجا بکشه واقعا تقصیر کیه خودمون،دنیا،شخص ثالث،کارهایی که کردیم،تفکرمون،با یک آنالیز ساده میتونیم بفهمیم چرا به اینجا رسیدیم.

ما ایرانیا عادت داریم یه درد بیافته تو جونمون بعد بریم دنبال درمانش واسه همین سرشار از درد و مرض هستیم چون کار امروز را به فردا میسپاریم،یکم به خودمون بیاییم تا دیر نشده(من اعتقاد دارم برای هیچ کاری دیر نیست)یه فکر تازه یه ایده بریز برای زندگیت به جای اینکه زل بزنی به پنجره و زانو غم بغل کنی بیدار شو دستو بزن به دیوار و بلند شو یه بار دیگه با تمام وجود سعی کن اگر میگی نمیشه مطمئن باش با تمام وجود سعی نکردی که به خودت کمک کنی یک بار دیگه امتحان کن،فرض کن معلمی میخواهی یک فرصت دیگه به شاگردات بدی.

خدایا که بلایی سر دنیات داره میاد دارن با دنیا چه ها میکنند چه بازیهایی دارند با دنیا می کنند چه وقت می خواهند بفهمند دنیا ارزش این کارها را نداره فقط بگو چرا؟چرا؟دل هر چه مهربون تر باشه تنهاتره چرا هر چه صادق تر باشه تنهاتره چرا هر چه به تو نزدیک تر بشه بلاها بیشتر میشه چرا هر وقت دست دراز میکنم به سمتت نمیگیری دستامو احساس می کنم بلاتکلیف ترین آدم روی زمینم احساس میکنم هر چه بیشتر داد میزنم صدام بیشتر گم میشه.جواب می خواهم خدا جوابم را بده ذهنم پر از علامت سواله هر سوالم ده ها زیر مجموعه داره هر چی میرم جلوتر بیشتر گیج میزنم تو این دنیای پر از رمز راز احساس میکنم هر چی بیشتر جلو میرم که بیشتر بدونم احساس میکنم دارم بیشتر گم میشم راه را درست نمیرم؟اشتباه میرم؟من راهم را سرنوشتم را ازت می خواهم نشونم بده منم بندت بنده ی روسیاهت روسیاهترین بنده ی روی زمینت،مگر نگفتی کمک خواستی صدام کن دارم صدات می کنم از ته دل دیگه نمیتونم چجوری و با چه زبونی بگم دیگه کم کم دارم میبرم خیلی وقت با دنیات کاری ندارم سال هاست که به دنیایی که هیچ ارزشی برای آدم قائل نیستن کاری ندارم،دنیا تو را به خیر ما را به سلامت

این رسم مهمان نوازی دنیا؟اینجوری از مهمانات پذیرایی میکنی قدیم ها مهمان نواز تر بودند دنیا نکن با کسی دیگه که این کارها را نکن.

عاشق میشن میشیم عاشقت میکنند باهات صادق هستند باهات روراستن بلایی به سرش میاری کاری باهاش میکنی که دیگه یادش میره عاشق درست یا آشق...

واقعا داریم به کجاها میرسیم داریم به کجاها قدم می گذاریم عشق کلمه ی مقدسی ولی این روزها این دوره با عشق کارهایی میکنند که دیگه حالم از این کلمه داره بهم میخوره دیگه کم کم این کلمه داره معینشو از دست میده داره به باتلاقی تبدیل میشه که اگر گرفتارش بشی تا خرخره میری زیرش،به هر کسی برسی یه نموره غمگین باشه یکم که باهاش حرف بزنی میفهمی زخم خورده از عشق یا انتظار بیهوده میکشه از عشق،با این وجود شکست عشقی معینی نداره چون تو هنوز خودت خوب نشناختی نمیدونی از خودت چه انتظاری داری نگاهت به زندگی چجوری،با افکارت درگیری بعد میخواهی ندیده و نشناخته عاشق بشی بعد به سرانجام نرسه بعد بشینی بزنی تو سرت خودت زانوت را بذاری تو بغلت و بگی اه شکست عشقی خوردم

سهراب میگه قایقی به اب انداختم سهراب قایق کمه کشتی بساز آدم تنها خیلی زیاده.

نوشته شده در شنبه 1390/08/07ساعت 15:9 توسط شاهد| |

ا(1)،ب(2)،ج(3)،د(4)،ه(5)،و(6)،ز(7)،ح(8)،ط(9)،ی(10)،ک(20)،ل(30)،م(40)،

ن(50)،س(60)،ع(70)،ف(80)،ص(90)،ق(100)،ر(200)،ش(300)،ت(400)،

ث(500)،خ(600)،ذ(700)،ض(800)،ظ(900)،غ(1000).

قوانین:

1.اگر حاصل اعداد زوج باشند،عدد بیشتر فاتح است/مثلا 6 و 8

2.اگر حاصل اعداد فرد باشند،عدد بیشتر فاتح است/مثلا 7 و 9

3.اگر حاصل اعداد مساوی و زوج باشند انکه مورد حمله قرار می گیرد فاتح است

4.اگر حاصل اعداد مساوی و فرد باشند انکه حمله کننده فاتح است

5.اگر حاصل اعداد فرد و زوج باشند عدد فرد کوچکتر فاتح است

ابجد هوز خطی کلمن.

این یک قوانین است بر اساس حروف عربی بجای پ ب می گذاریم بجای چ ج و بجای گ ک و ژ ز می گذاریم.

این حروف برای بحث های منطقی و زن و شوهرها کاربرد داره و برای شوخی و مسخره نه.

نوشته شده در یکشنبه 1390/07/17ساعت 22:54 توسط شاهد| |
یا ضامن

اهو...

ضمانتم را بکن

التماس دعا

تولد امام رضا مبارک

ای کاش کبوتر حرمت بودم

نوشته شده در شنبه 1390/07/16ساعت 19:39 توسط شاهد|